تبليغاتX
وبلاگ جوادی

من نخوام تولد وبلاگمو بگیرم کیو باید ببینم؟

نه اینکه نخوام تولد بگیرما ، منظورم اینه که نخوام وبلاگم یک ساله شه ......

نه اینکه نخوام وبلاگم یک ساله شه ها.....

بابا منظورم اینه که من دیگه باید این وبو ببندم از اول مهر..........

حالا فهمیدین چرا؟
خیلی سخته ، میدونم که درکم می کنین. بغض گلومو گرفته ولی ...........

ولی این تصمیم خودمه میخوام بشینم پای درسام. می خوام بترکونم (البته اگر خدا بخواد)

دیگه وبلاگ فعلاً تعطیل تا ...... . تاشو نمی دونم ولی ایشالا هر چه زودتربرمی گردم . تو این 1 سال خیلی بهم لطف کردین دوست دارم از همتون تک تک به یه نوعی تشکر کنم. می دونم همینی که فقط تو وب اسمتونو بنویسم کمه ولی شما انقدر بزرگ هستین که به خوبیه خودتون ببخشین .

واسم دعا کنین : 1- واسه اینکه آدم شم.  2- واسه اینکه درس بخونم.

خودم می خوام ولی .....

هانیه(سرور من) دیونه گل ازت خیلی خیلی ممنونم. تو یکی از بهترین دوستای من بودی.

بهاره و ندا که واقعا واسم سنگ تموم گذاشتن مخصوصا بهاره.

شیما که اولین دوستم بود

کیوان عزیزم که با مطالب زیباش آدم دهنش وا میموند

که این آخریا با هم رفیق شدیم. Ezraeilاز

snmghpe از صبا ی گل با اون گروه

و ............. جهنم فرزانگان که ( از خوبیاش نگم بهتره چون تمومی نداره)

و هرکس دیگه ای که اومد تو وب منو نظر داد. از تک تکتون ممنون . قربون همتون . Pooriya_ashegh2006 آی دی من هست:

هر کس دوست داشت خواهشن به اسم خودش و مشخصات خودش بیادو من اونجا در خدمتشم.

 البته من زیاد تو چت نمیام چون می خوام درس بخونم ولی در هر صورت ، تعطیلات آخر هفته ای یا ایام عیدی هستم. بازم تشکر می کنم و آرزوی موفقیت واسه همتون دارم . ایام رمضان نزدیکه هر کی روزه می گیره روزش قبول. بازم تولد جواد رو که یک ساله شد تبریک میگم(وبلاگو می گم)

چه زيباست در اوج تنهايي دست انساني را گرفتن به بهانه اينکه نگذارم تنها بماند چه زيباست در اوج ناميدي انساني او را همراهي کردن به بهانه اميدوار کردنشو چه نامردمانه است انساني را دنبال خود کشيدن،عاشق کردنش و در اوج تنهايش رها کردن و گفتن اينکه ديگر تو را نمي خواهم

تولد سردو بی خودی بود .        

                                                                  ببخشید

خداحافظ

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:53 توسط ..:: پوریا ::..

آخه یکی نیست بگه مگه شما دوتا خلین؟

دیشب یه ماجرایی داشتیم .................

دیشب تولد عموم بود . پاشدیم رفتیم تولد . سر ساعت 10 اعلام شد که فردا صبح نتایج سراسری رو هم می زنن. خواهر منم که رتبش ۳۰۰۰ و خورده ای شده بود  خیلی استرس داشت . کی باورش می شه که ما بعد از اینکه اومدیم خونه ( یعنی از ساعت 1)  تا ساعت 5 هی 3تا سایت باز می کردیم . یه بار سایت سنجش ، یه بار آزمون ، یه بارمwww.pooriya2006.blogfa.com . خواهرم می خواست ببینه قبول می شه یا نه منم می خواستم ببینم نظراتم از 46 به 47 رسیدن یا نه. خلاصه دیدیم فایده نداره ساعت 5 خوابیدیم . آلارم موبایلو گذاشتم ساعت 6:30 آخه خواهرم آلارم تلفنو گذاشته بود ساعت 7 . منم که بش گفتم منو هم بیدار کن گفت : عمراًاًاًاًاًاًًاًاًاًاًاًاً. خلاصه قبل از اینکه اون پاشه من بیدارش کردم ولی از اونجایی که جفتمون مثل جنازه (دور از جون) بودیم دوباره خوابیدیم تا 7 .

خواهرم که پاشد منم دوربینو آماده کردم شروع کردم به فیلم گرفتن که یهو سایت سنجش باز شدو نوشته بود اعلام نتایج نهایی آزمون سراسری سال۸۶ . ادامه ی داستان در آپ بعدی ....................  .

نه شوخی کردم خلاصه یهو دیدیم نوشته : مهندس شیمی / امیرکبیر تهران.

به نظرشما ما اون موقع چه شکلی باید می شدیم؟ هر کی بود مارو با گچ دیوار اشتباه می گرفت. خلاصه نگو شاخه ی ماهشهر بود . ولی خودشم خیلیه. خلاصه ساعت 7 یه کلی از این خونه اومد بیرون که هر کی ندونه فکر میکرد عروس اوردیم. ساعت 2 ظهرم که نتایج آزاد زدن خانوم مهندسی صنایع تهران قبول شده بود.

دارم کفری میشم. هرکی زنگ زده از صبح (حدوداً ۶۰ نفر) گفته ایشالا روزیه آقا پوریا

آخه مگه نمی دونن ما از این عرضه ها نداریم ........................... ؟




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 0:36 توسط ..:: پوریا ::..

JavaScript Codes

JavaScript Codes