تبليغاتX
وبلاگ جوادی

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوست نداره خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمیخوامت خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد جدا شه

 خوب.

من دارم میرم.(به سلامتی) خودم میدونم. ولی دارم میرم تهران. عروسی داریم. از شانسه گنده من هیچکی نیست باش برم . نمی دونم چی کار کنم. ماشینمونو هم همین امروز فروختیم.ولی من به همه گفتم.من می خوام و باید این عروسیو برم. آخه خیلی خوبه.از اون خوباست. خلاصه اینکه یه دفه دیدین رفتمو دیگه بر نگشتم.

حلالم ؟




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 1:22 توسط ..:: پوریا ::..

عا شق هر کس شدم او شد نصيب ديگري دل به هر کس دادم او هم زد به قلبم خنجري  من سخاوت ديده دل را به هر کس ميدهم شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

بودنم را هيچکس باور نداشت // هيچکس کاري به کار من نداشت // بنويسيد بعد مرگم روي سنگ // با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ // او که خوابيده است در اين گورسرد // بودنش را هيچکس باور نکرد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:27 توسط ..:: پوریا ::..

نوزاد قبل از آمدن به این دنیا به خدا گفت:

خدایا چرا می خواهی مرا به دنیای دیگر بفرستی؟ مگر نمی خواهی پیش تو باشم؟


خداوند فرمود : نگران نباش ! پس از چندی پیش خودم بازمی گردی .

نوزاد گفت: کی ؟

خداوند فرمود: وقتی که تمام مشکلاتت را توانستی حل کنی ......

نوزاد نگران پرسید : پروردگارا چه کسی مرا در این دنیا مواظبت می کند ؟

خداوند فرمود : فرشته ای که همیشه با توست و هیچگاه تو را تنها نمی گذارد

نوزاد گفت: چه کسی مرا در مشکلات یاری می کند؟

خداوند فرمود : همان فرشته ی مهربان که حاضر است حتی برایت جان دهد .

نوزاد با لبخندی پر از خواهش گفت: پروردگارا نام آن فرشته چیست ؟

خداوند فرمود: او نامی ندارد ، تو می توانی به سادگی او را مادر خطاب کنی

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:25 توسط ..:: پوریا ::..

ترانه ها تو چشم تو ستاره بازی می کنن   ترانه ها تو دست تو قافیه سازی می کنن

ترانه ها منتظرن با لب تو زاده بشن         ترانه ها خونده میشن تا به تو دلداده بشن

ترانه ها به عاشقی یه رنگ تازه می زنن     ترانه ها به سادگی دلای سنگو می شکنن

ترانه ها تو آسمون،خورشید و پیدا می کنن   ترانه ها جشن دلو تو دریا برپا می کنن

ترانه ها هر جا باشن،عاشقی رو داد می زنن ترانه ها تو کوچه ها بارونو فریاد می زنن

ترانه ها با دستاشون هرچی گره است وا می کن ترانه ها خیلی خوبن،بدها رو رسوا می کنن




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:13 توسط ..:: پوریا ::..

۱ ساعت و ۳۰ دقیقه پیش یه فرشته متولد شد. البته این قضیه ماله ۱۷ سال پیشه . الان این کسی که داره براتون مینویسه یه بچه یه روزست نمی دونم چه جوری داره مینویسه

در هر صورت من امروزساعت ۱۱ متولد شدم . خیلی ناراحتم چون اصلا این دنیای نامرد حداقل تا الان برام خوش یومن نبوده

امیدوارم از این به بعد اینجوری نباشه

از همگی ممنونم که وبم سر میزنین . به خاطر همینم براتون یه کیک تهیه کردم . بفرمایین

آرزوهای زیادی تو قلبم دارم . برام دعا کنین




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:36 توسط ..:: پوریا ::..

عشق یعنی زندگی را ساختن ـ با کمال میل دل را باختن

عشق یعنی با تمام سختی اش ـ دل به زیر پای او انداختن

عشق یعنی یکسره از او شدن ـ او نباشد، بی جهت ترسو شدن

عشق یعنی نو شدن یا تازگی ـ با دل او هم جهت، همسو شدن

عشق یعنی قصری از ناز و نیاز ـ عشق یعنی که بماند مثل راز

غم برای اینکه با او نیستی ـ در هوایش شعر زیبایی شدن

آنچه را که با زبان کتمان کنی ـ غصه داری و ولی پنهان کنی

عشق یعنی چشمهای مهربان ـ تو خودت را یک شبه ویران کنی

عشق یعنی زندگی با خاطرات ـ حرف هایی که تو گویی با نگات

نامه هایی با شروع نام یار ـ رنگ هایی روشن اما ماتِ مات

عشق یعنی مرور لحظه ها ـ لحظه دیدار چشم آشنا

او صدا کرده تو را یک روز دور ـ یاد تو حتی بماند آن صدا

عشق یعنی یک تبسم ، بغض ، آه ـ یا نگاه انداختن هر شب به ماه

آنچه اندازد تو را یاد خدا ـ آنچه آغازش شروع شد با نگاه

عشق یعنی ماجرای سوختن ـ در غمش مردن ولی لب دوختن

آنچه از یادت نرفته با زمان ـ شعله اش را در دلت افروختن




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 22:52 توسط ..:: پوریا ::..

JavaScript Codes

JavaScript Codes