
تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شاخه گل بود و یه قصه ی تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم
چشمهای گریون ، دستهای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگه اون چشات چشمهای سیات زنجیره دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی می دونم تو آسمونا قصه ی مارو یکی شنیده
تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم
چشمهای گریون دستهای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگه اون چشات چشمهای سیات زنجیره دلت دستامو بسته
ببخشید خوبه ؟ خیالت راحت می شه ؟
ببخشید . غلط کردم و .. ... .
راستی کانون قفول شدم . این موفقیت را مدیونه شما می دونم .![]()
راستی امروز می خوام یه جمله ی زیبا در این آخر بنویسم .
چقدر زود دیر می شود .
حال همگی که خوبه ؟ راستش می دونین که من زیاد احله نوشتن تو وبلاگ نیستم ولی ...
این کسی که با دو اسمه حالا و گمنام اومده منو خیلی نگران کرده
شوخی کردم بابا .
اخه از بدبختیه من نه اسمه وبلاگ نه اسمه خودش نه میلشو و نه ای دیشو گذاشته ![]()
امیدوارم در اپه بعدی اسمشو ببینم .
پس فعلان.
قرفونه همتون.![]()
![]()
راستی امروز امتحانه کانون داشتم برام دعا کنید قفول شم .![]()
![]()
این خون عشق منه که به خاطر تو تو رودخونه ریختمو مردم